تبليغاتX
خانواده
(اخلاقی- حقوقی)

ماهیت اخلاقی یا حقوقی حجاب (پوشش)

بحث در مورد راهبردهای اخلاقی و حقوقی عفاف به مساله حجاب کشیده شد و دوستان ماهیت حقوقی یا اخلاقی حجاب را مطرح کرده و این طور به نظر می رسد که گروهی که ظاهرا تعداد آنان نیز کم نیست مدافع غیرحقوقی شدن مساله حجاب هستند.

اینجانب فعلا از اظهار نظر پیرامون این مساله خودداری می کنم تا بیشتر از نظرات دوستان بهره مند شوم. ولی لازم است برای اینکه بحث قدری دقیق تر مطرح شود و به کلی گویی های معمول بسنده نشود به مطلب مهمی اشاره نمایم.

روشن است که مقصود ما از کلمه حجاب در این بحث همان پوشش است. از این رو حقیر ترجیح می دهم به جای واژه غلط انداز حجاب از کلمه پوشش استفاده نمایم.

از سوی دیگر حد پوشش قاعدتا حداقل و حداکثری دارد. دوستانی که نظریه غیرحقوقی بودن پوشش را مطرح میکنند خوب است بگویند حد آن چیست. آیا مقصود آنان این است که حجاب شرعی که فعلا در قانون مجازات اسلامی آمده است نباید حقوقی باشد یا پوشیده بودن بدن (غیر از سر) را نیز مشمول همین قاعده می دانند و معتقدند که مثلا اگر مرد و به خصوص زنی همه یا قسمتی از بدن خود را نیز برهنه ساخت و در اجتماع ظاهر شد نباید با روش های قهری و قضایی با وی برخورد کرد.

اگر هم نظرشان این است که پوشش در مفهوم حداقلی آن یک مساله حقوقی و در مفهوم حداکثری (شرعی) آن اخلاقی است در این صورت لازم است مرز میان این دو مفهوم مشخص شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 21:46  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

حجاب: یک راهبرد اخلاقی یا حقوقی؟

ظاهرا در اینکه حجاب یک راهبرد موثر برای عفاف است بحثی نیست؛ بحث بر سر اختیاری یا اجباری بودن حجاب است . گروهی معتقد هستند که حجاب اجباری عفت نمی­آورد؛ بلکه نتیجه عکس می­دهد. به عبارت دیگر، به نظر این گروه، حجاب یک راهبرد اخلاقی محض است و نباید آن را حقوقی ساخت. آیا شما با این برداشت موافق هستید؟

  نکته دیگر اینکه، اگر بنا باشد اجبار حقوقی حجاب برداشته شود، چه

راه­کارهایی برای ترویج حجاب قابل توصیه است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 7:37  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

عید نوروز بر همه مبارک باد.

پس از درج یادداشت «راهبردهای اخلاقی و حقوقی عفاف»، یکی از دوستان که سابقا در دانشگاه علم و فرهنگ تهران در خدمتشان بوده ام مطالبی را نوشته اند که عیناً برای ارزیابی و داوری دوستان قرار میدهم. لازم است یادآوری شود که موضوع نوشتار حقیر عفاف بوده است و تأکید کردم بودم که عفاف غیر از حجاب است و حجاب یکی از راهبردهای حجاب است. ولی نقد دوستی که نوشته اش را می خوانید بر مقوله حجابِ اجباری است. شاید بد نباشد بحث راهبردهای عفاف را از همین موضوع آغاز نماییم.

---------------------------------

«به طور حتم عفت یکی از والاترین صفات انسانی است که به تعبیر راغب اصفهانی در کتاب المفردات حالتی است میان شهوت حیوانی و خمودگی انسان و انسانی که به چنین حالتی دست پیدا کنه یقینا انسان متعادلی است که روح و روان سالمی داره...اما از نظر من محل اصلی چالش اینجاست که چرا با اینکه اکثریت افراد موافق با این صفت متعالی هستند اما ما در جامعه امان روز به روز بیشتر شاهد بی عفتی در زمینه های مختلفی مثل بی عفتی در کلام،بی عفتی در رفتار،بی عفتی در شکم و...هستیم؟سوال اصلی اینجاست که چرا با اینکه نهادهایی مثل صدا و سیماو..24 ساعته در قالب سریال و سخنرانی مشغول تبلیغ این صفت هست،چرا با اینکه همه ساله بودجه ی هنگفتی برای تجدید چاپ کتاب مساله ی حجاب شهید مطهری و برگزاری همایش های مختلف با این مضمون اختصاص داده میشه ولی من دختر 21 ساله ی دانشجو وقتی که به خیابون می رم شاهد رفتارهای قبیح و زننده ی مردمان جامعه هستم که بی اغراق و سفسطه روز به روز در حال افزایش هست و یقینا با مشاهده ی این گونه جلوه ها در جامعه دچار تعارض و تناقض میشم...

اما استاد من برای سوالاتی که مطرح کردم پاسخ های متقن و صریحی دارم...از نظر من اگر این شیوه ی فعلی بخواد ادامه داشته وضعیت عفت در جامعه ی ما روز به روز ناامید کننده تر میشه...تا وقتی که همین نهادی که خودتون عرض کردین یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی با این اعضایی که از نظر من 90 درصدشون به تفسیر هرمونتیک از شرع اعتقادی ندارند برای ما قانون گسترش عفاف و حجاب تنظیم کنند وضعیت عفت در جامعه هیچ تغییری پیدا نمی کنه...اولین دلیلم به عنوان یک دانشجوی حقوق که در محضر خودتون تلمذ کردم این هست که این نهاد صلاحیت قانونگذاری نداره و این حق در صلاحیت انحصاری مجلس هست و دوم همان مساله ی اعضای آن هست که در فوق مطرح کردم...مساله اینجاست که اکثریت افرادی که در سطوح عالی اجرایی و تقنینی و...هستند مهمترین تاکتیک مبارزه با بی عفتی در جامعه را مساله ی حجاب و کار کردن در این حوزه می دانند،اما اتفاقا از نظر من برعکس یکی از راه های تقویت عفاف در جامعه و اولین گام آن اختیاری کردن حجاب هست که برای اون فکت دارم،وقتی که خداوند در قرآن مطرح می کنه که حجاب ادنی ترین و کمترین کار برای تقویت عفت هست پس چرا این آقایون و خانم های در راس کار اینقدر مانور برای این قضیه می دهند...

طبق متون دینی انسان از چیزی که منع میشه نسبت به اون حریص تر میشه و اگر حجاب در حالی که در قرآن خطاب خداوند به زنان شخصی هست بخواد در جامعه اجباری بشه در افراد یک حالت لجبازی و عقده به وجود میاد که اگه نظر من رو به عنوان یک دختر بخواهید بدونید باید بگم که اگر در وهله ی اول قرآن و بعد کتاب فاطمه فاطمه است شریعتی نبود هیچ گاه به حجاب اعتقادی نداشتم و در حال حاضر اونی که به سرم هست فقط و فقط به خاطر اونی هست که اون بالاست ولی اگه من شخصا به این اعتقاد رسیدم به دلیل یک اتصال آنی عرفانی است آیا همه ی افراد به این تجربه میرسند؟آیا همه در یک زمان به این تجربه میرسند؟آیا نباید برای این پوشش اجباری با توجه به تنوع قومیت ها و مذاهب در ایران یک رفراندوم میان زنان برگزار بشه؟
مشاهدات میدانی من نشون داده که این اجبار برای پوشش افراد به جز کینه و عقده چیز دیگه ای به جا نمیذاره برای نمونه می تونید به نامه ی سرگشاده ی فاطمه صادقی دختر آیت الله خلخالی در مورد حجاب مراجعه کنید و چه قدر این نامه دردناک بود که این خانم به بیان تجربیات شخصی خود از حجاب اجباری می پرداخت برای نمونه ایشون می گفتند که وقتی که نه ساله شدند بدون هیچ گونه علایم زنانگی مادرشون اون رو مجبور به حجاب داشتن کردند در حالیکه با پسران همبازی بودند و چه قدر رقابت با اون ها داشتند و وقتی که ایشون برای اولین بار بدون میل و رغبت با حجاب در مقابل اون ها حاضر میشه یکی از پسران با نگاهش به اون می فهمونه که دیدی مغلوب شدی و حجاب به جای وقار برای او تحقیر میاره و....

البته همون طور که خودتون اشاره کردین عفت معادل با حجاب نیست و حجاب هم فقط برای زنان نیست ولی اگه من مطالبی در مورد حجاب عرض کردم به این دلیل بود که هم من و هم شما معتقدیم که یکی از راه های تقویت عفاف در جامعه حجاب هست ولی من می گویم که حجاب یکی از راه ها هست ولی حجاب اجباری چه از سوی خانواده و چه از سوی قانون (البته در حال حاضر یک بخشنامه ی اداری) نه تنها راه تقویت نیست بلکه متغیر ما در اینجا معکوس عمل می کنه... استاد، آیت الله مطهری خیلی بزرگوار و عالم هستند ولی در کتاب مساله حجاب، ایشون با یک نگاه مردانه به این قضیه نگاه کردند و تجربه های شخصی تلخ و دردناک خیلی از خانم ها در رابطه با حجاب اجباری را در کتابشون لحاظ نکردند...از نظر من دختری که در سنین پایین مجبور به داشتن حجاب میشه وقتی که بزرگتر میشه و اهرم های فشار برای اون کمتر میشه نمی تونه با عفت بشه...همون طور که خودتون فرمودین عفت یک حالت روانی است که در افراد پدید میاد و اجبار و اکراه افراد به خصوص برای دختران و زنان که میل به مقبولیت اون ها به طور غریزی خیلی شدید هست روح اونها رو پزمرده و خسته می کنه و روح خسته معادل با اختلال روانی است و چگونه می توان از یک آدمی که چه زن و چه مرد دچار اختلال روانی است انتظار داشت که متعادل رفتار کنه؟

آقای دکتر هدایت نیا من خیلی زیاد نوشتم ببخشید که وقتتون رو گرفتم ولی سعی کردم با نگاه علمی روانشناختی و جامعه شناختی وارد این مقوله بشم. به هر حال از نظر من جسارتا شعار یا روسری یا توسری که در حال حاضر در قالب مودبانه ی اون توسط آقایون و بعضی از خانم های ایدیولوگ مطرح میشه ثمره ی اون همین وضعیت فعلی است...».

شما نیز می توانید با نظرات خودتان به ویژه در مورد الزام حقوقی حجاب یا به تعبیر دوستمان در متن بالا «حجاب اجباری» به غنای این بحث کمک کنید. حقیر نیز به زودی این بحث را پی می گیرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 23:23  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

«عفّت» حاصل شدن حالتى براى نفس آدمى است كه از غلبه و تسلّط شهوت جلوگيرى مى‏نماید. و «عفیف» یا «متعفِّف» به كسى گفته می­شود كه چنین حالتى را در اثر تمرين و زحمت حاصل مى‏كند.[1]از نظر ارزش­های اخلاقی کمتر خصلتی است که به پایه عفاف برسد. امام علی علیه السلام در بیان ارزش عفاف و منزلت شخص عفیف فرمود: مجاهد شهید در راه خدا پاداشی بیشتر ندارد از کسی که قدرت بر گناه دارد ولی عفت پیشه می­سازد. هر آینه نزدیک است شخص عفیف فرشته­ای از فرشتگان باشد: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ أَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكَادَ الْعَفِيفُ أَنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَة».[2]

در سال­های اخیر مسأله عفاف به یک موضوع حقوقی نیز تبدیل شده است. در سال 1384، قانون «گسترش عفاف و حجاب» از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده است که در این قانون، راهکارهای کلی و وظایف تمامی دستگاه­های دولتی در خصوص مسأله حجاب و عفاف مشخص شده است.

با مقدمه کوتاه بالا، سلسله یادداشت­هایی را با عنوان «راهبردهای اخلاقی و حقوقی عفاف» پی­گیری خواهیم کرد. دوستانی که این نوشتار را تعقیب می­کنند می­توانند مطالب تکمیلی را مرقوم فرمایند و از نقد آن دریغ نفرمایند و صاحب این قلم را یاری نمایند.

لازم است برای تبیین چارچوب بحث دو نکته یادآوری گردد:

نخست اینکه بحث عفاف اختصاصی به بانوان ندارد و یک صفت مشترک است.

دوم اینکه نباید حجاب را با عفاف یکی پنداشت. حجاب می تواند به عنوان یک راهبرد برای دستیابی به خصلت عفاف مورد توجه قرار گیرد ولی معادل عفاف نیست.


[1] . «العِفَّةُ: حصول حالة للنّفس تمتنع بها عن غلبة الشّهوة، و المُتَعَفِّفُ: المتعاطي لذلك بضرب من الممارسة و القهر»؛ المفردات في غريب القرآن، ص: 573.

[2] . نهج البلاغه، حکمت 474.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 20:12  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «وَ لَوْ كانَ الْحُسْنُ هَيْئَةً [شخصاً] لَكانَتْ فاطِمَةَ، بَلْ هِيَ اَعْظَمُ. اِنَّ فاطِمَةَ اِبْنَتي خَيْرُ اَهْلِ الأَرْضِ عُنْصُراً، شَرَفاً، وَ كَرَماً»؛ اگر نيكويي و زيبايي را منظري بود، جز به  شكل  فاطمة  نمي بود، بلكه بايد گفت  فاطمة  برتر از نيكويي و حسن است . دخترم  فاطمه  بهترين زمينيان از جهت اصل و شرافت و بزرگواري است.

روز پنج شنبه (13/3/89) مصادف با روز میلاد خجسته حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها می­باشد. بانویی که خدای متعال وی را «کوثر» نامید و خطاب به رسول خدا فرمود: «انّا اعطیناک الکوثر». سال پنجم بعثت، در 20 جمادی الثانی و در شهر مکه، پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله، تولد مولودی را انتظار می­کشید. از «خدیجه»، همان بانویی که یکی از چهار زن بزرگ عالم نامیده شد. همان زنی که پیامبر را در رسالت یاری کرد و از وی در سختی­ها و دشواری­ها حمایت کرد. همان زنی که به خاطر ازدواجش با پیامبر پیوسته مورد بی­مهری زنان قریش قرار گرفت. آنان در زمان زایمان نیز قابلگی وی را نپذیرفتند و وی را در آن شرایط تنها گذاشتند. اما خداوند، این اولین زن مسلمان تاریخ را یاری کرد و چهار بانوی مجلله را برای تولد حضرت زهرا به کمک مادرش فرستاد. یکی از آنان خطاب به وی گفت: ای خديجه غمگين مباش، خداوند ما را به سوی تو فرستاد؛ ما خواهران توايم: من ساره (همسر حضرت ابراهیم) و آنان آسيه (همسر فرعون)، مريم (دختر عمران)، و کلثوم (خواهر حضرت موسی) هستند. خداوند ما را به یاری تو مأمور ساخته است. این ماجرا سعادتی برای حضرت خدیجه محسوب می­شود یا افتخاری برای دخترش و یا هر دو؟

فاطمه متولد شد؛ کودکی که «خیر کثیر» بوده و هست؛ همو که عالم و آدم را به نور ملکوتی خويش منوّر ساخت و به همین دلیل او را «زهراء: نورانی» نامیده­اند. او را «راضیه» نامیده­اند؛ زیرا به تقدیر الهی راضی است. او را «محدثه» نام نهاده­اند؛ زیرا هم­کلام با فرشتگان الهی بوده است. او دختری بود که به خاطر محبت بی­حدّش به پدر، «امّ ابیها: مادر پدرش» لقب گرفت. او را «حانیه» نامیده­اند؛ و حانیه به کسی گفته می­شود که مهربان و دلسوز است. او نسبت به شوهر، کودکان، خویشان و همسایگانش مهربان بود.

درود خدا بر او و پدر و مادر، و شوهر و فرزندانش و همه شیعیان و دست­دارانش باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 23:16  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

این سطور را در شب شهادت ریحانه نبی، در مدینه منوره و در جوار مسجد النبی و قبور ائمه بقیع می نویسم. چند روزی است مقیم مدینه شده ام و خدا را به خاطر این نعمت سپاسگزارم. امشب در ایران عزیز، از هر مسجد و حسینیه ای، بلکه از بسیاری مجالس خانگی آوای حزین مرثیه به گوش می رسد و هر از گاهی از بلندگو این دعا شنیده می شود که «انشاالله در چنین شبی در مدینه و در بقیع باشیم!» و در پی آن، جملگی از صمیم قلب می گویند: «آمین!». اینک من به نیابت از شما در مدینه، در جوار مسجد پیامبر و بین الحرمین و بقیع هستم. قصد دارم حال و هوای این روزها و شبهای مدینه را برای شما توصیف نمایم.

اینجا ما به رسم خود مجالس سوگواری برگزار می کنیم. سخنرانی، مداحی، و سینه زنی. اما نه تو مسجد پیامبر، نه در بقیع، نه در بین الحرمین، و نه بر سر مزار فاطمه شهیده؛ بلکه در هتل محل اقامت زائران ایرانی. اینجا اجازه نداری تو خیابان دستجات عزاداری حرکت بدهی؛ یا بر سر قبور ائمه بقیع بر سر و سینه بزنی. حتی اجازه نداری با صدا زیارتنامه بخوانی. یا با صدا گریه کنی. اینجا نمی توانی مفاتیح یا کتابچه دعا به دست بگیری. اینجا نمی توانی با مهر نماز بخوانی. نمی توانی مقابل قبر رسول خدا بایستی و با صدا سلام بدهی. نمی توانی اشک بریزی. نمی توانی دستان و صورت خود را به ضریح مطهرش تبرک نمایی. نمی توانی، نمی توانی و نمی توانی.

آری اینجا شهر غربت است؛ شهر مظلومیت اهل بیت و پیروان آن. شهری که باید تقیه کنی تا به دین و آیینت توهین نشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 23:41  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

متن حدیث:

«وَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ إِنَّ لِي زَوْجَةً إِذَا دَخَلْتُ تَلَقَّتْنِي وَ إِذَا خَرَجْتُ شَيَّعَتْنِي وَ إِذَا رَأَتْنِي مَهْمُوماً قَالَتْ لِي مَا يُهِمُّكَ إِنْ كُنْتَ تَهْتَمُّ لِرِزْقِكَ فَقَدْ تَكَفَّلَ لَكَ بِهِ غَيْرُكَ وَ إِنْ كُنْتَ تَهْتَمُّ بِأَمْرِ آخِرَتِكَ فَزَادَكَ اللَّهُ هَمّاً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ لِلَّهِ عُمَّالًا وَ هَذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَهَا نِصْفُ أَجْرِ الشَّهِيدِ»؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 32.

ترجمه:

مردی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من همسری دارم که هرگاه وارد خانه شوم به استقبالم می آید و چون می خواهم از منزل بیرون روم مرا بدرقه می کند. هر گاه مرا اندوهگین ببیند می گوید: چه چیز تو را اندوهگین کرده؟ اگر برای مخارج زندگی ات ناراحتی، مطمئن باش که دیگری (خداوند) عهده دار آن است (و با داشتن چنین ضامن معتبری که روزی تو را تضمین کرده، تو نباید اندوهگین باشی) و اگر برای آخرت [و گرفتاری های قبر و قیامت] غصه می خوری، خداوند اندوهت را زیاد کند. (و باید چنین باشی.) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند [در روی زمین] کارگزارانی دارد و این زن یکی از آن ها است. برای او نصف پاداش شهید می باشد.»

------------

چنین همسری همان است که خدای سبحان او را «مایه آرامش» نامیده است و آفرینش وی را برای انسان جزء «آیات» خود خوانده است. در آیه 21 سوره مبارکه روم آمده است: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛ یعنی: و از نشانه­هاى او اينكه از ‏[‏نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [‏‏نعمت] براى مردمى كه مى­انديشند قطعاً نشانه­هايى است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:14  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

2. ملاك تعيين نفقه

در خصوص معیار و ملاک تعیین نفقه زوجه سه نظريه فقهی وجود دارد كه به شرح زير است:

نظریه نخست ملاك را رعايت حال زوجه می­داند. اين نظريه، ديدگاه اكثر فقيهان ما است. در رابطه با اين نظريه چنين استدلال شده است كه خداوند در قرآن به مردان دستور داده است با زنان به «معروف» معاشرت نمایند، معاشرت به معروف ایجاب می­کند كه به آنان در حد شأن و موقعيت‏شان نفقه پرداخت شود.[1]

 نظريه دوم، عكس نظريه نخست است. شيخ در مبسوط تصريح مى‏كند كه «نفقة الزوجات معتبرة بحال الزوج لابحالها».[2] بر اين اساس؛ ايشان ازواج را به سه دسته موسر، متوسط و معسر تقسيم مى‏كند و براى هر دسته نفقه را تعيين مى‏نمايد. ایشان در تفسير خود بر آيه هفتم سوره مباركه طلاق چنين مى‏گويد: معناى آيه اين است كه بر هر انسانى واجب است كه نفقه زوجه‏اش را به مقدار وسع خود بپردازد. پس غنى بهتر است در نفقه توسعه دهد و فقير نيز به حسب حال خود بپردازد.[3] برداشت فوق در بعضى منابع ديگر نيز مطرح شده است.[4] بعضى ديگر، آيه ششم همين سوره[5] را چنين معنا كرده‏اند: «تمكّنكم و قدر غناكم؛ به قدر توانايى و بى نيازى خود».[6]

 نظريه سوم، نظر علامه طباطبايى است؛ وي در تفسيرش، ملاك را حال زوجين دانسته است. ايشان ذيل آيه 233 سوره مباركه بقره[7] مى‏گويد: «و قد نزّلهما اللَّه تعالى على المعروف و هو المتعارف من حالهما».[8]

قانون مدنى، از ميان نظرات ذكر شده، نظريه نخست را به دليل شهرت آن پذيرفته و گفته است: «متناسب با وضعیت زن». در ماده 1107 ق.م. آمده است: «نفقه عبارت است از مسكن و البسه و غذا و اثاث البيت كه بطور متعارف با وضعيت زن متناسب باشد وخادم در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج او به واسطه مرض يا نقصان اعضاء».

اطلاق این مطلب در رابطه با تمامی اجزا و مصادیق نفقه قابل انتقاد باشد. مطابق قانون، اگر موقعيت اجتماعى زن ايجاب كند، بايد برايش خادم گرفته شود. بعضى فقيهان گفته‏اند: اگر شأن او اقتضا نمايد كه بيش از يك خادم داشته باشد، زوج بايد اقدام نمايد.[9] و چون ملاك حال زوجه است و وضعيت مالى زوج هيچ دخالتى ندارد، نتيجه اين مى‏شود كه زوج ـ حتى اگر ندار باشد ـ بايد به آن‌چه شأن زوجه است اقدام نمايد. همچنین است در مورد نیازهای رفاهی، آرایشی و غیره. آيا واقعاً اين مقتضاى «معاشرت به معروف» است؟ و آیا مطابق با اخلاق است؟

 به نظر مى‏رسد كه اگر بين نيازهاى زوجه از حيث ضرورى و غير ضرورى فرق گذاشته شود و گفته شود: در مورد نيازهاى ضرورى، ملاك حال زوجه است، امّا در مورد نيازهاى غير ضرورى، حال زوج نيز بايد در نظر گرفته شود، اين مطلب با عقل، عرف، مذاق شريعت، و اخلاق خانواده سازگارتر است.



[1] . شهيد ثانى، شرح اللمعة، پيشين، جلد 5، ص 469.

[2] . شيخ طوسى، المبسوط فی فقه الامامیة، جلد6، ص 6.

[3] . شيخ طوسي، التبيان، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ اول، 1409، جلد 10، ص 37: فقال: (لينفق ذو سعة من سعته ...) و معناه ان كل انسان يجب عليه النفقة بحسب حاله فالغنى ينبغي ان يوسع في النفقة و الفقير بحسب حاله».

[4] . ر.ك: محمود شهابى، ادوار فقه، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ سوم، تهران، 1369، جلد 2، ص 171.

[5] . «أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِنْ كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى».

[6] . راغب اصفهانى، پيشين، ص 855. همين معنا را علامه در الميزان (جلد 19، ص 331) پذيرفته است.

[7] . بقره (2): 233: «... وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا ...»؛ و خوراك و پوشاك آنان ‏[‏مادران]، به طور شايسته، بر عهده پدر است. هيچ كس جز به قدر وسعش مكلف نمى شود.

[8] . سيد محمد حسين طباطبايي، پيشين، جلد 2، ص 245.

[9] . « ... فان كانت من ذوات الحشمة، بحيث يتعارف من مثلها ان يكون لها خادم مخصوص، لابدّ من اختصاصها به، و لو بلغت حشمتها بحيث يتعارف من مثلها تعدّد الخادم فلايبعد وجوبه»؛ امام خمينى، تحرير الوسيله، پيشين، جلد 2، ص 300.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 18:33  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

نوروز ۸۹ مبارک باد.    

پیش از این طی یادداشتی، این مسأله مطرح شد که به دلیل ارتباط بسیار زیاد امور خانواده با اخلاق و حقوق، و نیز با توجه به الزام مندرج در اصل دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، انتظار می­رود که قوانین مربوط به خانواده در ایران، با قواعد اخلاق و حقوق هماهنگ باشد و وجود مواردی از قواعد غیراخلاقی در مجموعه قوانین خانواده دور از انتظار است. اینک، به مواردی از این دست قواعد اشاره می­شود.

1. مواد 1085 و 1086 قانون مدنی

مطابق مواد 1085 و 1086 ق.م. زوجه از حق حبس برخوردار است؛ یعنی پس از عقد می­تواند از تمکین امتناع نماید تا زوج مهر را به وی تسلیم نماید. در این مواد آمده است:

ماده 1085 ق.م: «زن مي­تواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاء وظايفي كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند مشروط بر اينكه مهر او حال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود».

ماده 1086 ق.م: «اگر زن قبل از اخذ مهر به اختيار خود به ايفاء وظايفي كه در مقابل شوهر دارد قيام نمود ديگر نمي­تواند از حكم ماده قبل استفاده كند، معذلك حقي كه براي مطالبه مهر دارد ساقط نخواهد شد».

این مواد از دو جهت با قواعد اخلاقی ناهماهنگ است:

الف. اینجانب در نوشتاری که قبلاً منتشر شده است[1] نشان داده­ام که مواد فوق، مبنای شرعی روشنی ندارد و ادله فقهی حبس زوجه ضعیف است و افزون بر این، نظر مشهور در فقه، حق حبس متقابل زوجین است؛[2] به این معنی که هر کدام از زوجین می­توانند عمل به تکلیف خود در ارتباط با تسلیم مهر یا تمکین را موکول به اقدام دیگری نماید و هر گاه هر دو به حق حبس خود استناد نمایند، در این صورت، زوج مکلف می­شود مهر را نزد ثالثی به ودیعه بگذارد و زوجه پس از تمکین آن را قبض نماید. در حالی که مطابق مبنای قانون مدنی تنها زوجه حق حبس دارد و با این مبنا، هیچ معلوم نیست که زوجه پس از قبض مهر، تمکین نماید.

حق حبس ویژه عقود معاوضی است و در عقد نکاح با ماهیت اخلاقی روابط خانوادگی سازگارتر نیست. زیرا شبهه ملک­انگاری زن را تقویت می­کند و ازدواج را در حد یک قرارداد مالی تنزل می­دهد.[3]

ب. مطابق رأی وحدت رویه­ای که از دیوان بر مبنای ظاهر ماده 1085 قانون مدنی صادر شده است،[4] زوجه حق دارد تا استیفای کامل مهر از تمکین امتناع نماید و نقسیط مهر و استیفای بخشی از آن تأثیری در اسقاط حق زن ندارد. این الزام حقوقی جنبه غیراخلاقی حق حبس را پررنگ­تر ساخته است. زیرا به موجب این رأی، زوجه حق دارد تا استیفای کامل مهر تمکین نکند و چون امتناع وی از تمکین در این فرض نشوز محسوب نمی­گردد، حق نفقه نیز دارد. در این صورت، زوج باید مهر را بطور کامل بپردازد و نفقه را نیز بطور مستمرّ پرداخت نماید بدون این که حقّی بر همسر خود داشته باشد. در زمان ما که مهریه­ها بطور غیرمتعارف افزایش یافته است، تسلیم مهر ساله­ها بلکه گاهی تمام عمر زوجین طول می­کشد. روشن است که این تدبیر بر خلاف قواعد اخلاقی و بر خلاف مصالح کلی حقوق خانواده است.


[1] . نک: فصلنامه تخصصی فقه و حقوق، «بررسی فقهی مواد 1085 و 1086 قانون مدنی»، پزوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شماره 14، 1386.

[2] . نظیر حق حبس در عقد بیع مطابق ماده 377 ق.م: «هر يك از بايع از مشتري حق دارد از تسليم مبيع يا ثمن خودداري كند تا طرف ديگر حاضر به تسليم شود مگر اينكه مبيع يا ثمن موجل باشد در اين صورت هر كدام از مبيع يا ثمن كه حال باشد بايد تسليم شود».

[3] . ابوالقاسم گرجی و همکاران، بررسی تطبیقی حقوق خانواده، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران ، 1384، ص276.

[4] . هيات عمومي ديوان عالي كشور در رأي وحدت رويه شماره ۷۰۸، مورخ 22/5/1387 چنین اظهار نظر کرده است: «...با توجـه به حكم قانوني ماده مذكور [ماده 1085 ق.م.] كه مطلق مهر مورد نظر بوده و با عنايت به ميزان مهر كه با توافق طرفين تعيين گرديده، صدور حكم تقسيط كه صرفاً ناشي از عسر و حرج زوج در پرداخت يك­جاي مهر بوده، مسقط حق حبس زوجه نيست و حق او را مخدوش و حاكميت اراده وي را متزلزل نمي‌سازد، مگر به رضاي مشاراليها. زيرا اولاً، حق حبس و حرج دو مقوله جداگانه است كه يكي در ديگري موثر نيست. ثانياً، موضوع مهر در ماده مزبور دلالت صريح به دريافت كل مهر داشته و اخذ قسط يا اقساطي از آن دليل بر دريافت مهر به معناي آنچه مورد نظر زوجه در هنگام عقد نكاح بوده، نيست...».

منتظر ادامه مطلب باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 6:54  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  | 

در حقوق کنونی، ریشه بسیاری از قواعد حقوقی اخلاق است؛ بلکه امروزه کمتر قاعده حقوقی می­توان نشان داد که رنگ و بوی اخلاقی نداشته باشد. پیوند حقوق و اخلاق بگونه­ای است که در قوانین موضوعه ما بطور صریح احترام به اخلاق واجب شمرده شده و تجاوز به آن از اسباب بطلان قرارداد یا مانع اجرای قوانین خارجی دانسته شده است. در ماده 6 قانون آیین دادرسی دادگاه­های عمومی و انقلاب در امور مدنی آمده است: «عقود و قراردادهايي كه مخل نظم عمومي يا برخلاف اخلاق حسنه كه مغاير با موازين شرع باشد در دادگاه قابل ترتيب اثر نيست».[1]

اینکه در حقوق داخلی ما، قانونی یافت شود که ماهیت حقوقی محض داشته باشد تعجبی ندارد؛ ولی وجود قوانین غیراخلاقی، آنهم در حوزه حقوق خانواده دور از انتظار است. زیرا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر ابتنای تمام قوانین و مقررات در حوزه حقوق خانواده بر پایه حقوق و اخلاق تأکید نموده است.[2] متأسفانه در قوانین خانواده مواردی یافت می­شود که جنبه غیراخلاقی دارد یا ظرفیت تفسیری از آن که اخلاقی نباشد وجود دارد.

این بحث را در همین قسمت رها می­کنم تا فرصتی برای اظهار نظر دوستان ایجاد شود. مواردی از قوانین خانواده که به نظر شما غیراخلاقی است کدام است؟

________________________________________

[1] . در ماده 975 ق.م آمده است: «محكمه نمي­تواند قوانين خارجي و يا قراردادهاي خصوصي را كه بر خلاف اخلاق حسنه بوده و يا بواسطه جريحه­دار كردن احساسات جامعه يا به علت ديگر مخالف با نظم عمومي محسوب مي­شود به موقع اجرا گذارد، اگر چه اجراء قوانين مزبور اصولاً مجاز باشد».

[2] . اصل‏10 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: «از آنجا كه‏ خانواده‏ واحد بنيادي‏ جامعه‏ اسلامي‏ است‏، همه‏ قوانين‏ و مقررات‏ و برنامه‏ ريزيهاي‏ مربوط بايد در جهت‏ آسان‏ كردن‏ تشكيل‏ خانواده‏، پاسداري‏ از قداست‏ آن‏ و استواري‏ روابط خانوادگي‏ بر پايه‏ حقوق‏ و اخلاق‏ اسلامي‏ باشد».

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 19:39  توسط فرج الله هدایت نیا گنجی  |